1- نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سرباز ها آن کفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا کفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب کفتر مالي است!
سرباز دومي: آن کفتر را ولش کن، آن يکي ديگر را بنگر که بسيار مال تر است!
سرباز دوم ( در اينجا به زير آواز مي زند ) : از آن بالا کفتر مي آيه، يک دانه ...
سرباز اولي: اِ شهرام کو ؟
سرباز دومي: اي واي انگاري اغفال شديم، شهرام فرار کرد .
2- نسخه فارسي :
ش.ج: چند مي گيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند ! اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري !
ش.ج: احمق ! منظورم از اغفال اينه که بزاري متواري بشم !
سرباز اولي: آها ! اما جواب بقيه رو چي بديم ؟
) اين قسمت از فيلم براي اکران عمومي حذف گرديد ! )
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فکر کنم اغفال شديم !
3- نسخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني کردم.
سرباز ها : پس بايد ما رو هم مهمون کني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون کردم ، باشه بستني هم مي خرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي ؟! اينجا چکار مي کني ؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي کار مي کرديم ؟ وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي ؟
سرباز اولي که انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او : اِ شهرام جزايري تويي ؟! مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم ؟! شهرام منم بهرام ! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي که از خوشحالي اشک مي ريزه : داداش!
سرباز دومي : شهرام و بهرام .. منم اسفنديار هستم!
( لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد، و صرفاً جهت گفتن يک ديالوگ يک جمله اي است . )
بعد اين چهار نفر در همان حالي که بستني مي خوردن آواز خوندن و حرکات موزون انجام هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي - اي شهرام! اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درک نشده، اي فرار مغزها، اي خوش تيپ ، اي هديه دهنده به هر مجلس و محفلي، اي کمک کننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- اي بهرام ! اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش : اين همه بستني هاي من، فداي يک خنده ي تو، اي که با اشارتي همه ميشن بنده ي تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم کردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي : پس تو يکي که هيچي! آهاي بهرام اغفال شو ديگه ! کار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي : داداش اين حرفا چيه! ما اغفالتيم، شما متواري شو !
4- نسخه هاليوودي:
يک آدم خفن (در حالي که با يک عدد موبايل از نوع « از کي تا حالا » صحبت مي کند ) : ( سرباز ها توي تير رس هستن. )
ش.ج (در حالي که با يک همراه 150 هزار توماني صحبت مي کند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي کند ) : نمي خواد تير اندازي کني، خودم اغفالشون مي کنم.
( اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است . )
سرباز اولي: پايين رو ول کن، بالا رو ببين! شهرام با يک هليکوپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يک سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادون! اين که سر نخ نيست اين موهه!
سرباز دومي: اي واي! انگاري تو اين نسخه فيلم هم اغفال شديم !
5- نسخه سينماي ماوراء:
يک عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يک عدد گشت کنترل نا محسوس : بزن کنار!
گشت نا محسوس: از کجا ميآي ؟ به کجا مي ري؟
موجود فضايي : از خونه مادرزنم که توي کره مشتري بود راه افتاديم مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش کنيم بعد مي ريم خونه خودمون توي کره مريخ!
گشت نامحسوس ( خطاب به همکارش ) : ايشون حالت طبيعي ندارن، يک تست ازش بگير!
گشت کنترل نا محسوس : تخلفاتت رو قبول داري ؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط کرديم، باورت ميشه ؟! خيلي با حاله مگه نه؟!!
موجود فضايي : تخلفاتم چي بود؟!
گشت کنترل نا محسوس : سرعت غير مجاز و تغيير در شکل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاک هم که ندارين! بايد ماشينت رو بخوابونيم!
( در همين لحظه موجود فضايي غيب ميشه و يه راست با سفينه اش کنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر ميشه )
موجود فضايي شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي : تو هموني هستي که ادعا کردي اگه رئيس جمهور کشورت بشي مي توني معضل اشتغال رو حل کني ؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات کوچيک.
موجود فضايي : پس تو خيلي کارت درسته ! ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم کره مريخ!
ش.ج: اشکالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال کنين.
موجود فضايي : اي بابا ... اين که کاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به کره مريخ بردند .
نظر بدین